سرگردان در سرزمین پری ها

خشم و نفرت جواب نمیده.... دلم برات تنگ شده. 

اینستامو حذف کردم. همچنان به رژیم افزایش وزنم پایبندم. وقتی بتمن رفت، لاغر و زشت شدم. یه موجود کوچک نحیف عصبانی. 

مهربونی و عشق بی قید و شرط در من مرد. باید بخاطرش ممنون باشم؟ 

۱ نظر ۲۵ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۳۵
گل‌ِناز

وقتی میرید جوری رفتار نکنید که انگار نمیخواستید برید اما مجبور بودید.‌ شرف داشته باشید پای تصمیمات تخمیتون بمونید؛ پای گندی که خیلی راحت و بدون ذره ای عذاب وجدان به روح و روان آدمها زدید. 

۱۷ مرداد ۰۴ ، ۰۵:۴۵
گل‌ِناز

دیشب از یه دستفروش اخرین کتاب عباس معروفی عزیزم رو خریدم. نام تمام مردگان یحیاست. مثل یه معجزه پرید جلوی چشمم. میون اینهمه از دست دادن، این بدست اوردن عزیز بود.

۰۵ مرداد ۰۴ ، ۰۹:۳۴
گل‌ِناز

وقتی توی آغوشت بودم فرشته ها کنارمون بودن و برامون چنگ و ویولن مینواختن. 

تو همه چیو خراب کردی عزیزم. ما قشنگترین بودیم کنار هم. جامعه، فرهنگ، مذهب.. هیچکدوم مارو نمیپذیرفت. ما متعلق به داستان های رومنس پری ها بودیم. منُ ترک کردی تا زندگیتو توی واقعیت ادامه بدی. من ولی هنوز تو داستان عاشقانمون تنها و سرگردون موندم و دیگه حتی یه خنده ی واقعی هم نداشتم. 

۱ نظر ۳۰ تیر ۰۴ ، ۰۳:۵۴
گل‌ِناز

هپی گربه کوچولوی تو حیاطه که الان یه ماهی میشه باهاش دوست شدم. اولین بار که دیدمش لاغر و نحیف بود. امشب بعد از کلی ترسو بودن و با احتیاط غذا گرفتن از دستم واسه اولین بار اجازه داد نازش کنم. نازش کردم. بعد هی محبت بیشتر خواست. میوهای بیشتر. لوس شدنای بیشتر. عذاب وجدان گرفتم بغض کردم و حالم بد شد. اون حیوون بی آزار نباید به قربون صدقه ها و نوازشهای من عادت کنه. نباید به من وابسته بشه. برای بی پناهی و معصومیتش گریم گرفت... چون من باید محبتمو ازش دریغ کنم درحالی که میدونم بهش نیاز داره. قلبم به درد میاد ولی باید وحشی و قوی باربیاد وقتی تو خونه نیست.

میدونی من کاری که تو با من کردی رو با این کوچولو نمیکنم. 

شاید از من متنفر بودی و من فکر میکردم عاشقمی. آخه تو همه چیزو یادت بود. سایه چشم صورتی اکلیلیم، مارشملوی موردعلاقم، کیتی... لبخند میزدی. من بخاطر مهربونیات بهت اعتماد کردم. و اجازه دادم نازم کنی و بغلم کنی. من فکر کردم همیشه باهمیم. هنوز با رفتنت کنار نیومدم. وقتی ولم کردی من هنوز دوسِت داشتم. وقتی ولم کردی خوب بودی. من خوب بودم. رابطه مون خوب بود. همه چی خوب و معمولی بود. من اهلیِ تو بودم. منُ تنها و گیج رها کردی. من عکسامونو نگاه نمیکنم. اگه عکسامونو ببینم یا پیامامونو بخونم طاقت نمیارم و حالم بد میشه. و بعدش حتما میخوام که بمیرم. 

۲۹ تیر ۰۴ ، ۲۳:۱۲
گل‌ِناز

همه ی چیزهایی که دوستشون دارم ترکم میکنن.. نمیدونم چرا زندگی از من متنفره. 

جلو در وایساده بودم که در مغازه باز شد و یه دختر بانمک اومد بیرون و همینجور که بهم خیره شده بود با خنده و صدای بلند گفت تو چقد خوشکلیییی. به دوستشم اشاره کرد که مگه نه؟ چقد خوشگله.. خب.. وقتی باهوش نیستم، دوست داشتنی نیستم، همیشه ی همیشه طرد میشم و هیچوقت اولویت ادمها در هیچ زمینه ای نبودم، خوشحالم که حداقل از نظر بعضی ها انقدر زیبا هستم که وقتی از کنارم رد میشن میشنوم که میگن چقدر خوشگلم. 

خسته ام. قهرم. 

۲۱ خرداد ۰۴ ، ۰۰:۵۷
گل‌ِناز

از این وبلاگ متنفرم. متنفرم ازت عوضی. چرا حذفت نمیکنم. چرا دارم مینویسم هنوز

۳ نظر ۱۲ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۳:۲۷
گل‌ِناز

حالم خوب نیست. سرده. تلخه. دوره. چه اتفاقی داره میفته

کاش بمیرم

کاش بمیرم

کاش بمیرم

کاش بمیرم

۱۱ ارديبهشت ۰۴ ، ۱۳:۵۲
گل‌ِناز

معمولی...

مثل بقیه

۰۵ ارديبهشت ۰۴ ، ۲۳:۵۱
گل‌ِناز

دلم برای بتمن تنگ شده. من تنهام. گربه ی قشنگم رو ازم گرفتن. دیشب تو خابم بود. ترسیده و مضطرب. مثل خودم.

حالم هیچ خوب نبود. به بتمن نیاز داشتم. ولی نبود. بهم صبح بخیر هم نگفت. کاش به آدم ها نچسبم اینقدر. گفتم صبح بخیر نگفتی. گفت بتمنِ بدی شدم. خوب نیست. فراموش کردن صبح بخیر و شب بخیر مثل تنها رها کردن معشوقه ات بین زامبی ها بی رحمانه س. متوجهی؟ تو یه سوپرهیرو ای. تو نباید فراموش میکردی. نباید منو بین زامبی ها رها میکردی.

۲۲ فروردين ۰۴ ، ۲۳:۳۶
گل‌ِناز