سرگردان در سرزمین پری ها

الف میم

جمعه, ۲۱ دی ۱۴۰۳، ۱۱:۰۱ ب.ظ

خودشیفته بود. به شدت حاد و بیمار. اما تصمیم گرفته بودم دوستش داشته باشم. وقتی مست بود بهش قول دادم همیشه دوستش داشته باشم. هربار خلاف میلش رفتار میکردم با حرفهاش آزارم میداد. عشق اولش را میکشید وسط رابطه و میگفت او بهترین بود و تو هیچوقت مثلش نمیشوی. گفته بود دوستم دارد. اما نداشت. همدل نبود. در آدم ها دنبال او میگشت. در من هم. از یک جایی به بعد به کل قطع امید کردم. دیگر منتظر عشق نبودم. تا توانست روانم را دستکاری کرد. تمام کارهایی که مادر بی رحمش با خود او کرده بود، با من انجام میداد. کاش فرشته ها مواظبش باشند. کاش آدم خودشیفته را از دست خودش نجات دهند... کاش...

۰۳/۱۰/۲۱
گل‌ِناز

نظرات  (۱)

خدا رو شکر که رها شدی. ایشالا که آدم بهتری بشه.

پاسخ:
آره شانس آوردم چهره ی واقعیشو زود نشون داد
امیدوارم..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی