بازهم دلتنگی....
شنبه, ۳ تیر ۱۴۰۲، ۰۲:۰۱ ب.ظ
سه ماه پیش من برای اولین بار تونستم با ذهنی نسبتا آرام وارد اجتماع بشم. اجتماعی هرچند کوچک و محدود اما برای من پر از تجربه های جدید. به واسطه ی حضورم در ایناجتماع روابط دوستانه با آدم های جدید و بسیار متفاوت داشتم. الان همشون رفته ان. ردپای چهره ها، صداها، حرف ها و خنده هاشون برای من خیلی پررنگه... فکر کنم باید از اینجا برم. دیدن میزهای خالیشون باعث میشه گریه م بگیره.
۰۲/۰۴/۰۳