سرگردان در سرزمین پری ها

18 فروردین

جمعه, ۱۸ فروردين ۱۴۰۲، ۱۰:۰۰ ب.ظ

گفت حست نسبت به این سال هایی که پشت سر گذاشتی چیه. فکر نمیکنی بخش مهمی از زندگیتو هدر دادی؟ با لبخند گفتم معلومه که این حسو دارم. و اکتش اینجوری بود که بله بایدم این حسو داشته باشی. ناراحت شده بودم. این حرفش باعث شد بعد از ماه ها بازم توی تاریکی شب گریه کنم. میدونم قصد بدی نداشته. اون فقط متوجه نیست که نادیده گرفتن احساسات آدما میتونه چقدر بهشون آسیب بزنه. بعد از کلی ماه باز هم اشک ریختم... چون من بخش مهمی از زندگیمو هدر دادم.. از دست دادم... همون بخشی که میخواستم براش اسم انتخاب کنم.. که غم نامهربون من بود. 

۰۲/۰۱/۱۸
گل‌ِناز

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی